انقلاب صنعتی و آغاز آن از بریتانیا نقطه عطف تاریخ است؛ پدیدهای بیسابقه که ضمن آن از 1730 تا 1820 ثروت بشری پانزده برابر میشود و منفعتش در بهبود فوقالعاده استاندارد زندگی مردم قابل مشاهده است. اما وقتی به تاریخ بشر مینگریم زمانهای دیگری نیز بودند که پتانسیل آن رشد فوقالعاده وجود داشت. مثلا امپراطوری روم تکنولوژیهایی همچون مکانیکیسازی فرایندها با استفاده از انرژی آب را در اختیار داشت، و حتی شرایط امپراطوری چین پیش از حمله مغول بسیار مشابه بریتانیا قبل از انقلاب صنعتی بود.
در 1547 کشور بریتانیا از نظر توسعه تکنولوژیک عقبتر از بقیه اروپا بود، بطوریکه مثلا شیشهسازان با وجود حمایت دولت دههها طول میکشید تا بتوانند شکاف مهارتی خود با سایر کشورها را جبران کنند. حتی مهمترین صادرات این کشور یعنی نساجی از کیفیت پایین رنج میبرد. مساله بریتانیا در آن زمان توسعه تکنولوژیک نبود بلکه اینکه صرفا خود را بقیه برساند. با این همه سه قرن بعد در 1851 بریتانیا پیشتاز تکنولوژی در جهان گشت. همزمان هرچند جوامع تجاری دیگری غیر از بریتانیا هم وجود داشتند ولی هیچکدام شاهد انقلاب صنعتی و افزایش عظیم ثروت نبودند. پس چه چیزی است که بریتانیا را متفاوت میکند؟
آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد، در کتابش ثروت ملل از منافع تقسیم کار و تجارت آزاد صحبت میکند. اما نمیتوان تمام پیشرفتهای انقلاب صنعتی را بدلیل بازار آزاد دانست زیرا وقتی تاریخدانان به توسعه صورت گرفته در سالهای بین 1698 تا 1903 نگاه کردند تخمین زدند فقط 13 درصد آن بدلیل تقسیم کار و تجارت آزاد بود.
از طرف دیگر بنظر کارل مارکس، جامعهشناس آلمانی، انباشت سرمایه در دست بورژوازی به آنها امکان میدهد که زمینداران فئودال را سرنگون کرده و موجب تغییرات نوآورانه شوند. اما این تئوری هم صحیح نیست، که اگر بود انتظار میرفت نهادهای قدیمیتری مانند دانشگاهها و صومعهها که بیشترین میزان انباشت سرمایه را داشتند پیشگام انقلاب صنعتی گردند. تئوری دیگر مارکسیستی به فرآیند معروف به حصارکشی اشاره میکند که طی آن زمینهای کوچک در هم ادغام و محصور شده و استفاده از آنها فقط به مالک محدود گشت. بنظر این تئوری در عمل رعایا را از زمینها بیرون کردند تا تولید کاراتر شود. اما تحقیقات نشان میدهند تاثیر این واقعه معادل تنها 1.7 درصد تولید ناخالص داخلی بود.
ماکس وبر، جامعهشناس شهیر آلمانی، اخلاق کاری مذهب پروتستان را عامل محرکه کاپیتالیسم میدانست، اما مردم بریتانیا دقیقا پروتستان نبودند. امپریالیسم را نیز نمیتوان دلیل انقلاب صنعتی نامید زیرا این تئوری احتمالا پیشبینی میکند که امپراطوریهای بزرگتر مانند هلند و اسپانیا و فرانسه باید موفقتر باشند و نه بریتانیا.
جرت دایموند، استاد جغرافیای دانشگاه کالیفرنیا، در کتاب مشهورش “اسلحه، میکروب، و فولاد” تفاوتهای جغرافیایی را مسئول برتری اروپاییها میداند، اما سوال اینجاست که چرا بریتانیا. تفاوت مشخصی بین بریتانیا و بقیه اروپا وجود ندارد، درحالیکه انقلاب صنعتی بطور مشخص از بریتانیا شروع شده و به بقیه دنیا گسترش یافت.
بعضی دلیل موفقیت بریتانیا را وجود ذغالسنگ بعنوان یکی از مهمترین منابع تامین انرژی میدانند اما حتی اگر بریتانیا ذغال سنگ هم نداشت، واردات آن حدود یک درصد جیدیپی بیشتر خرج برنمیداشت که هزینه بزرگی نیست. جدا از اینکه در عمل انقلاب صنعتی شاهد بهبود پایدار در بسیاری صنایع غیر مرتبط بود، از کشاورزی گرفته تا ساعت سازی، طراحی، معماری، و باغبانی.
در عمل هیچکدام از این تئوریها قادر به توضیح کامل این پدیده تاریخی نیستند. بریتانیا اولین مورد رشد اقتصادی پایدار تاریخ بشر است و مهمترین دلیل موفقیت آن را باید در تحولی فرهنگی و نهادهای مشوق آن جستجو نمود.
هرچند بسیاری آغاز انقلاب صنعتی را در حدود 1760 تا 1830 میدانند، اما در واقع وقتی به شهرت بینالمللی بریتانیا نگاه کنیم میبینیم تا سال 1700 خارجیها میگفتند که اگر چیزی مثلا در فرانسه اختراع شود، درنهایت بریتانیا است که آن را به کمال خواهد رساند و تبدیل به کالایی مفید برای بازار میکند. این یعنی سالها پیش از آنچه ما انقلاب صنعتی مینامیم بریتانیا شهرتی در مورد مخترع بودن و بهبود داشت. بنابراین آنچه باید مورد توجه قرار بگیرد حتی پیشتر از آن و حدود سال 1660 و تولد انجمن سلطنتی (یا آکادمی علوم) است. حال سوال اینجاست که چگونه انجمن سلطنتی میتوانست در کشوری چنان عقب افتاده بوجود آید؟
در دوره زمانی 1550 تا 1660 اتفاقی بیسابقه روی داد. فرانسیس بیکن (معروف به پدر روشهای علمی) جنبشی را ایجاد میکند که افراد را وامیدارد به دانش کنونی خود فکر کنند و همه چیز آنرا زیر سوال ببرند. از این جهت بینش بیکن سیستماتیک کردن فعالیت علمی است، یعنی بعضی افراد که بنشینند و کتابها را بخوانند، افراد دیگری که با اهل بازار مصاحبه کند، و گروهی که کار تحقیقاتی انجام دهند. 60 سال بعد انجمن سلطنتی توسط گروهی که از بیکن الهام گرفته بودند تاسیس شد. اعضای این مجمع خیلی زود دریافتند تمرکز باید روی فلسفه طبیعی که ما امروز علم میخوانیم باشد، یعنی کشف قوانین طبیعت، کما اینکه شهرت و افتخار فعالیت علمی هم بسیار بیشتر از مثلا اختراع بود.
اما تا 1750 نیاز به نهادی حس شد که یک قدم جلوتر برود و دانش عملی را توسعه دهد، و این جایگاهی است که “انجمن هنر” با عنوان انجمنی برای تشویق هنر، تولید صنعتی، و تجارت بعهده میگیرد. البته این انجمن در ابتدا صرفا شامل یازده نفر است که در یک کافیشاپ با هم دیدار میکنند. ساختار آن اما به این گونه بود که هر عضو باید مبلغی حق عضویت میپرداخت و هدف آن اهدای جوایز به افرادی بود که اختراعاتشان باعث بهبود زندگی عموم مردم میگشت.
پاداشها و جوایز اهدایی این مجمع فقط مربوط به هنر نبود. اگر شما اختراع خود را ثبت نمیکردید بلکه ایده آن را بطور رایگان در اختیار همه قرار میدادید تا این امکان بوجود بیاید که بقیه بتوانند از اختراع شما استفاده کرده و آن را بهبود ببخشند، یا اگر اختراع شما علیرغم مفید بودن قابل ثبت نبود، مثلا روشهایی برای بهبود ایمنی کارگر و مصرف کننده، یا سیستم علامتدهی برای نیروی دریایی، آنگاه کاندیدای دریافت جایزه میشدید.
مثلا تا اواخر قرن هجدهم اگر میخواستید که دودکش خانه خود را در شهر بزرگی مثل لندن تمیز کنید باید کودکان گاهی تا چهار ساله را استخدام میکردید تا داخل مسیر شومینه بالا بروند که البته کار بشدت ناایمن و مضری بود. در حدود 1760 کمکم این موضوع بعنوان یک مشکل مطرح شد، اما بدون وجود یک جایگزین نمیتوان امید چندانی به حل مشکل داشت. اعضای انجمن سلطنتی هنر شروع به کمپین برای نوآوری و اختراع برای جایگزینی کودکان کردند؛ این یعنی نوآوری که بخودی خود شاید سود چندانی به ارمغان نیاورد ولی به جامعه منفعت میرساند.
آنتون هاوز نویسنده کتاب هنرها و اذهان
با رشد هرچه بیشتر تکنولوژی، مزایای آن برای سیستم قضایی هویداتر گشت. ثبت اختراع اولین موتور بخار تجاری توسط توماس سیوری در 1696 بقدری گنگ بود که وقتی در سال 1712 موتورهای اختراعی جدید که به مراتب بهتر و دارای قطعات متحرک بودند وارد شدند مخترعانشان قادر به ثبت اختراع جدید خود نبودند. اما سیستم ثبت اختراع در حدود 1734 تا 1778 دقیقتر و مشخصتر گردید، خصوصا بدلیل تلاشهای یک قاضی که دستور میداد مخترع باید طراحی و جزئیات اختراعش را ارائه کنند.
در حدود 1700 تا 1730 اختراعاتی که باعث کاهش نیروی کار میشدند، مثل ماشینآلات، از نظر قانونی ممنوع بودند. این یعنی کارگران علیه مخترعین شکایت کرده و آنها را به دادگاه میکشاندند. طبیعتا کارگران دوست ندارند که کارشان را بدلیل پیشرفتهای تکنولوژیک از دست بدهند و سیستم قانونی هم پشتیبانشان بود. اما در طول قرن هجدهم شاهد هستیم کمکم کارگران در شکایتهای خود شکست میخورند و در نتیجه گاهی به خشونت روی میآورند و در موارد بسیاری اقدام به حمله و شکستن ماشینها میکنند.
برای رسیدن به پیشرفتهای چشمگیر بریتانیا، در فرانسه از سال 1798 نمایشگاههای صنعتی برگزار میشد تا باعث گسترش نوآوری درون کشور گردد. این ایده بعدها در بریتانیا تبدیل به نمایشگاه بزرگ بینالمللی 1851 و موارد مشابه پس از آن گشت. نکته جالب اینکه پس از هر نمایشگاه همکاریهای بینالمللی افزایش و تعرفهها کاهش میافتند. از درون این وقایع بود که استانداردسازیهای بین المللی آغاز شدند.
از طرف دیگر در تمام این دوره هیچ قحطی در بریتانیا بوقوع نپیوست. برخلاف فرانسه که در ورودی هر شهری یک باجه دریافت عوارض وجود داشت، در بریتانیا بدلیل وقوع جنگ داخلی بسیاری از اینها از بین رفته و در نتیجه یک بازار واقعا ملی ایجاد گشته بود. این یعنی وقتی قحطی بوقوع میپیوندد قیمتها میتوانند افزایش یابند، و مردم میتوانند به سادگی محصولات کشاورزی خود را به مکانهایی که بیشترین نیاز وجود دارد ببرند.
به مرور فرهنگ قدیم با فرهنگی جدید جایگزین میگردد. ارزشهایی مانند مالکیت کشاورزی، وابستگی به زمینهای عموما موروثی، و پست دانستن تجارت و پول کمکم تضعیف شده، و طبقه اجتماعی جای سلسله مراتب پیشین را میگیرد، اینکه حالا مردم خود را برمبنای ثروتشان تقسیمبندی میکنند و نه القاب و نسب خانوادگی.
تجارت آزاد و ورود اقلامی مانند ادویه، چای، قهوه، پنبه، شکلات، و تنباکو (کالاهای لاکشری) یک فرهنگ مصرفی ایجاد میکند. جالب اینکه بسیاری از این کالاها قبلا ممنوع بودند زیرا قوانینی وجود داشت که افراد را از پوشیدن لباسهای بخصوص یا بعضی رژیمهای غذایی منع میکرد. اما در انتهای این دوره شخصیتهای مهم حکومتی شروع به توجه به آن اقلیت نوآور و صنعتگر و سرمایهگذاری در فرهنگشان میکنند، مثل تشویق کنسرتهای موسیقی که سمبل یک مفهوم مصرفی عمومی جدید هستند، و یا کمک به موزهها و گاهی تبدیل خانههای خود به موزه. همچنین این تحولات با متاثر کردن تمایلات سیاستمداران باعث میشوند بریتانیا از مرکانتیلیسم بسمت تجارت آزادتر حرکت میکند و تعداد طرحهای همراستا با نوآوری و سرمایهداری که به مجلس ارائه میشوند افزایش میابند.
تلاش انجمن هنر در اغنای بقیه جامعه به اهمیت نوآوری موضوعی اساسی در اهداف تشکیل آن است و در عمل هم بریتانیا شاهد تحولات فکری و فرهنگی عظیمی در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی بود. یکی از درسهای کلیدی این دوره تاریخی این است که گاهی یک گروه بسیار کوچک میتواند اثری فوقالعاده بزرگ بر جهان داشته باشد. بنیانگذار انجمن سلطنتی هنر دانشمندی برجسته یا شخصی معروف و بسیار ثروتمند نبود، ولی با این همه نهادی را بوجود آورد که سیصد سال دوام داشت و حداقل کشور بریتانیا و شاید جهان را متحول نمود، فقط و فقط با پشتکار و تلاش برای جابجا کردن مرز ناممکنها.
آنتون هاوز – مدرس تاریخ اقتصاد کالج کینگ لندن
منابع:
https://bit.ly/34uu2El
https://bit.ly/3h8DCSg
https://bit.ly/3h3R221
https://vrgl.ir/9IQvh
کانال تلگرامی جستارهایی در جامعه شناسی اقتصادی و توسعه
@sociology_economic_developement

