ای کاش سازمان برنامه دیگری داشتیم.

وقتی گفته می شود کشور برای توسعه، نیازمند نقشه راه است برای آن است که به درستی و بر اساس ظرفیت های موجود و ظرفیت های قابل تامین، برای توسعه کشور برنامه ریزی شود. این کار بر عهده سازمان برنامه است که باید با اتکاء به اطلاعات و مطالعات کارشناسی، طرح آمایش سرزمین را تهیه کند. طرحی که آخرین بار، بیش از ۵۰ سال پیش، تهیه و تصویب شد.
وقتی برنامه های پنجساله ارزیابی می شوند با انحرافات یا به عبارتی فاصله زیاد از اهداف آن برنامه ها مواجه می شویم که نشان از برنامه ریزی های نامناسب دارد. به گونه ای که حتی برای پنج سال نیز چنین عدم تحقق هایی داریم تا چه رسد به برنامه های بیست ساله و پنجاه ساله‌.
در این نمودار تصویری یا اینفوگراف، به وضوح ملاحظه می شود که بخش کشاورزی، که ۹۰ ٪ آب کشور را مصرف می کند و دو سوم دشت‌های کشور را به مرحله نابودی کشانده است در شاخص های اقتصادی، تولید ناخالص داخلی و اشتغال چه وضعیتی دارد.
کافی است در این دو شاخص کلیدی، بخش کشاورزی را با دو بخش خدمات و صنعت مقایسه کرد تا متوجه وخامت اوضاع شد.
آیا واقعا جایی برای دفاع از سیاست امنیت غذایی که بر عهده بخش کشاورزی گذاشته شد، باقی مانده است.
بخشی که رشد بی رویه سطح زیر کشت آن باعث شده است که در برنامه هفتم پیشرفت(به جای توسعه، عنوان پیشرفت بر آن گذاشته شد) بخش صنعت را مجبور کنند، آب را با صد ها و هزاران برابر قیمت از منابع آبی غیر متعارف برای خود تامین کند.
در این شرایط به این سوال باید پاسخ داد اگر سازمان برنامه، عملکرد سازمانی خود را به درستی محقق می کرد شاهد چنین تبعاتی در بخش کشاورزی بودیم؟

جهت مشاهده این پست در لینکدین کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − دو =